السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
347
تفسير الميزان ( فارسي )
ملكم ارزانى داشتى . . . » ، و ليكن در اينكه اين گفتار چگونه دلالت دارد بر سجده كردن خود يوسف ابهام هست و وجهش براى ما روشن نيست . اين روايت را عياشى نيز در تفسير خود از « محمد بن سعيد ازدى » رفيق موسى بن محمد بن رضا ( ع ) نقل كرده كه به برادر خود گفت : يحيى بن اكثم به من نامه نوشته و از مسائلى سؤال كرده ، اينك به من بگوييد ببينم معناى آيه * ( « وَرَفَعَ أَبَوَيْه عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَه سُجَّداً » ) * چيست ؟ آيا راستى يعقوب و فرزندانش براى يوسف سجده كردند ؟ مىگويد : وقتى اين مسائل را از برادرم پرسيدم در جواب گفت : سجده يعقوب و فرزندانش براى يوسف ، از باب اداى شكر خدا بود كه جمعشان را جمع كرد ، مگر نمىبينى خود او در مقام اداى شكر در چنين موقعى گفته : * ( « رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأَحادِيثِ . . . » ) * « 1 » . و اين روايتى كه عياشى آورده با لفظ آيه موافقتر است ، و از نظر اشكال هم سالمتر از آن روايتى است كه قمى آورده . و نيز در تفسير عياشى از ابن ابى عمير از بعضى از راويان شيعه از امام صادق ( ع ) روايت شده كه در ذيل آيه * ( « وَرَفَعَ أَبَوَيْه عَلَى الْعَرْشِ » ) * فرمود : « عرش » به معنى تخت است ، و در معناى جمله * ( « وَخَرُّوا لَه سُجَّداً » ) * فرموده : اين سجود ايشان عبادت خدا بوده . « 2 » و نيز در همان كتاب از ابى بصير از ابى جعفر ( ع ) روايت كرده كه در حديثى فرمود : يعقوب و فرزندانش نه روز راه پيمودند تا به مصر رسيدند ، و چون به مصر رسيدند و بر يوسف وارد شدند ، يوسف با پدرش معانقه كرد و او را بوسيد و گريه كرد ، و خاله اش را بر بالاى تخت سلطنتى نشانيد ، آن گاه به اتاق شخصى خود رفت و عطر و سرمه استعمال كرد و لباس رسمى سلطنت پوشيده نزد ايشان بازگشت ، - و در نسخه اى آمده كه سپس بر ايشان درآمد - پس وقتى او را با چنين جلال و شوكتى ديدند همگى به احترام او و شكر خدا به سجده افتادند ، اينجا بود كه يوسف گفت : * ( « يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ ) * . . . * ( بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي » ) * . آن گاه امام فرمود : يوسف در اين مدت بيست سال ، هرگز عطر و سرمه و بوى خوش استعمال نكرده بود ، و هرگز نخنديده و با زنان نياميخته بود ، تا آنكه خدا جمع يعقوب را جمع نموده و او را به پدر و برادرانش رسانيد . « 3 »
--> ( 1 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 197 ، ح 82 . ( 2 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 197 ، ح 85 . ( 3 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 197 ، ح 83 .